دنیای این روزای سها
دلبندم
بازم مثل شروع همه پست ها،باید بگم خانمی شدی واسه خودت عزیزم.یه خانم کوچولوی ناز خوشگل
که هی توی خونه راه میره و از مامانی و باباییش دلبری میکنه.این روزا دیگه خیلی کامل منظورتو به من
می فهمونی...تقریبا همه چیو تکرار میکنی،البته یکی دو حرف اولشو و باهامون حرف میزنی..
.هر چی دستت میاد سریع میگی" با " یعنی" بازش کن"، بعضی چیزام که بازنمیشه و من می مونم
چه جوری از بازکردنش منصرفت کنم، آخه خانم بلا کمی هم نازنازی شدی و اگه کاری طبق میلت انجام
نشه دیگه هیچی.....
صندلی کامپیوترو جمعش کردیم، آخه از صبح تا شب میرفتی جلوی صندلی و گریه که "با"، یعنی
"منو بزار بالای میز کامپیوتر" ،به یکی دوبارم که قانع نبودی خانم وگاهی هم خودت دست به کار
میشدی که نتیجه اشو توی پست قبلی گذاشتم
، یه بارم که از روی میز سقوط کردی پایین روی
صندلی و چونه ات خونی شد
.
عاشقتم مامانی که اینقده کتاب و کتابخونی رو دوس داری، روزی ده بار کتاباتو میاری پیشم و میگی
"تتاب" ،یعنی " واسم کتاب بخون" و با ذوق میشینی کنارم و تو ورق میزنی و من برات میخونم.
عاشق قایم باشک بازی و دالی کردنی... هی میری پشت مبل وامیستی و سرتو میاری بیرون و میگی
"دتی" ،یعنی "دالی"، بعدشم میزنی زیر خنده و ذوق میکنی.
هنوز با خوابیدن مشکل داری گلم، انگاری اصلا دوس نداری بخوابی،شبا یه ساعتی طول میکشه تا
خوابت ببره و صبح هم زودی بیدارمیشی...دیشت توی تاریکی چنان با پا کوبیدی توی چشمم که برق
از چشمم پریدو تا صبح می سوخت
.
مامانی دخملی عمو جلیل هم به دنیا اومد... هلیا جون تولدت مبارک ...وقتی اولین بار هلیا رو
نشونت دادم و گفتم مامان نی نی رو ببین، فکر کردی عروسکه و می خواستی کله شو بگیری
.
دخمل مامان،عاشقانه دوستت دارم
سها تا این لحظه ، 1 سال و 2 ماه و 5 روز و 6 ساعت و 26 دقیقه و 14 ثانیه سن دارد


دنیای این روزای سها
